الشيخ المنتظري

541

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

وقتى كه اين سخن خدايى و آن الفاظ قدسى و مقدّس از حضرت امير ( عليه السلام ) صادر مىشود فصاحت ديگران را باطل مىكند ، « و كانت نسبة الفصيح من كلامها اليه نسبة التّراب الى النُّضار الخالص » و مقايسه كلام فصيح عرب با كلام حضرت مانند مقايسه خاك با طلاى خالص است . « و لو فرضنا ان العرب تقدر على الالفاظ الفصيحة المناسبة او المقاربة لهذه الالفاظ ، فمن اين لهم المادّة الّتى عبّرت هذه الالفاظ عنها ؟ » و بر فرض محال كه عرب قدرت آوردن الفاظ فصيح و يا نزديك به فصيح را داشته باشد ، موادّ اصلى را كه بتواند از آنها با اين الفاظ تعبير كند از كجا مىآورد ؟ « و من اين تعرف الجاهلية بل الصحابة المعاصرون لرسول اللّه ( صلى الله عليه وآله و سلم ) هذه المعانى الغامضة السّمائية ليتهيّأ لها التّعبير عنها ؟ » و اصلاً اعراب جاهليّت و حتّى صحابه همراه با رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از كجا اين معانى سنگين و مشكل آسمانى را مىشناختند تا بخواهند از آن معانى تعبير به اين الفاظ فصيح كنند ؟ در حقيقت ابن ابى الحديد همه حتى صحابه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را تخطئه كرده و مىخواهد بگويد اصلاً اين معانى را كه حضرت امير ( عليه السلام ) در قالب آن الفاظ ريخته است آنها نمىدانستند ; ابتدا مىگويد عربها اين چيزها و اين خبرهاى آسمانى را نمىدانستند ، و بعد پا را فراتر گذاشته و مىگويد حتّى صحابه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) هم كه به آن حضرت نزديك بودند اين اخبار آسمانى را نمىدانستند تا بخواهند آنها را در قالب الفاظ فصيح و حتّى غير فصيح بريزند . ابن ابى الحديد مىگويد : آنها چيزى نمىدانستند و كسى كه چيزى نمىداند سخنى هم نمىتواند بگويد ; براى اين كه حرف زدن فرع دانستن است ; و لذا مطلب خود را چنين ادامه مىدهد كه : « امّا الجاهلية فانّهم انّما كانت تظهر فصاحتهم فى صفة بعير او فرس او حمار وحش او ثور فلاة او صفة جبال او فلوات و نحو ذلك . و امّا الصّحابة فالمذكورون